شمارهٔ ۳۲۴
شبی که آن بت مشکین کلاله شد رقاصزگردش نگهش مه به هاله شد رقاص
ز بس طپید دل گلشن از بهار رخشچو مردمک به نظر لاله شد رقاص
چو تار چنگ فغان جوش زد ز رگهایمبه بزم حسرتش از دل چو ناله شد رقاص
دمی که ناله ی من دشت را به شور آوردچو دل به سینه ی مجنون غزاله شد رقاص
کدام داغ دل از چاک سینه سایه نکندکه چون سپند در این باغ ژاله شد رقاص
ز پای کوبی آن شاخ رز به بزم چمنچو بوی گل ز طرب رنگ لاله شد رقاص
چو حرفی از مزه ی بوس لعل ساقی گفتز شوق در کف نورس پیاله شد رقاص