گنج

شمارهٔ ۱۵۵

۱۰ بیت
جرات ما دور باش جوشن و مغفر نداشتدولت ما منت بال هما بر سر نداشت
طایر ما بیضه ی افلاک زیر پرنداشتاین سمندر هیچ اقبالی به خاکستر نداشت
هر شرر کی رهزن پروانه ی همت شودآنچه ما داریم در دل طور در مجمر نداشت
تشنه لب سر می کند راه بیابان فناهر که آب از چشمه ی تیغ شهادت برنداشت
جای خون اخگر زچاک سینه ام ریزد به خاکمهر در دل یک شرر آن آتشین خنجر نداشت
ساختم فواره ی سیماب در چنگش سنانجوهر تیغ آزمایی خصم بدگوهر نداشت
اشک می شوید ز رخسار دلم گرد ملالهرگز این آیینه غیر از آب روشنگر نداشت
آن بهشتی رو که ما را تشنه ی دیدار کردآبروی خاک پایش چشمه ی کوثر نداشت
هر دو عالم شد خراب گردش آن چشم مستاین شراب فتنه دور چرخ در ساغر نداشت
نورس از دل تیر مژگانش سبک جولان گذشتاین چنین زخم جفا تیغ گران لنگر نداشت