گنج

شمارهٔ ۱۶۲

۱۰ بیت
از بس که کرده ای به اسیران نگاه کجبر سر چو ابلقت شده طرف کلاه کج
مژگان صفت به قلب دلم راست می زندتابسته ترک چشم تو تیغ نگاه کج
جز خط که تکیه بر گل خورشید داده استدیگر ندیده ایم به این دستگاه کج
مژگان کج ابروان کج و ریحان طره کجصورت ندارد این که نباشد سیاه کج
کج کج به قلب دل زده مژگان که در مصافسلطان حسن بسته صف این سپاه کج
از حرف راست گر نشوی رنجه سرو مندور از تو قامتم شده چون زلف آه کج
چشم نوازش از تو به قانون مخالف استخواهی تو راست باش به عشاق آه کج
جز پای نغز هیچ نیاید به دست اوهر کس می نهد قدم خود به راه کج
مگذر ز راستی که کجک بر سرش زننددر دعوی کسی که برآید گواه کج
هر دم خورد زخصم چو دار سکندرینورس شود سیاه چو با پادشاه کج