گنج

شمارهٔ ۳۰۸

۱۱ بیت
مرغ نظاره کرده دل آرام در قفسبی پرده دیده ام گل بادام در قفس
پیچیده است بر مژه تار نظاره راصیاد ما کشیده عجب دام در قفس
آبش خیال لعل لب و خال دانه اشمرغ دلم گرفته سرانجام در قفس
پیچد به خود چو غنچه دلم در مقام اشکبلبل کشد ز ناله چو گل دام در قفس
در طره چهره در دل صید چاک یاد زلفدر دام صبح ما بود و شام در قفس
تا کرده ای حصاری مژگان نگاه راجان را نمانده است یک نفس آرام در قفس
کی مرغ بوسه ام به لبت بال و پر زنددارد دهان تنگ تو پیغام در قفس
کی روزی تو می شود آزادی از سپهردارد زمانه طایر ایام در قفس
کشتی به جنگ بسته ز بس دور روزگارگویی ز موج باده رود جام در قفس
مرغی است بال بسته در این دور نامجوکردند همچو نقش نگین نام در قفس
بال فراغ دل نگشاید به زیر چرخنورس نکرد طایری آرام در قفس