گنج

شمارهٔ ۳۰۹

۵ بیت
از شرم برق آهم گر آب گردد آتشافتد چو عکس داغم گرداب گردد آتش
تا شعله زد به جانم خون گرمی نگاهشدر سایه ی کبابم خو ناب گردد آتش
گر ناله ی سپندم در کوهسار پیچیددر صلب سنگ خارا سیماب گردد آتش
روی نیاز آن زلف بر روی آتشین استابر نماز هندو محراب گردد آتش
نورس فروغ حسنش نظاره سوز باشدکز رشته نگاهش مهتاب گردد آتش