گنج

شمارهٔ ۳۶

۹ بیت
نیست منظور نظر صهبای انگوری مرانشأه بهتر داد شفتالوی این نوری مرا
مرگ می‌سازد گوارا داغ مهجوری مراآب غربت می‌نشاند آتش دوری مرا
جنت از رضوان نمی‌خواهم به پاداش عملخوش نمی‌آید به چندین باب مزدوری مرا
سختی احوال من زین نرم رویان شد زیادشد نمک بر داغ مرهم‌های کافوری مرا
دست شاه‌اندازی‌ام را چون تهی دستی گرفتماند خالی کاسه‌ی پر کار فغفوری مرا
طعنه‌ی هر بی‌حجابی رخنه در کارم فکندپرده در شد زخم‌های نیش زنبوری مرا
رده‌پوشی بیشتر غمّاز راز عشق رادارد آن پیمان‌شکن رسوای مستوری مرا
چهره‌ی خود را به سیلی سرخ می‌دارد غمشآنکه در خون می‌کشد هر دم ز مغروری مرا
از مداوای عزیزان بیشتر ماندم علیلنورس افزون از طبیبان کشت رنجوری مرا