شمارهٔ ۳۷
حضور یک جهتان است عمر باقی ماگل همیشه بهار است بینفاقی ما
به اتفاق توان کامیاب عالم شدخدا نصیب کند عیش اتفاقی ما
ز خرّمی دل هر رود را کنم خالیاگر غم تو دهد تن به هم وثاقی ما
در این بهار می بی خمار مطلوب استبس است یاد لب او شراب و ساقی ما
به شهد نکتهی نورس که در حقیقت نیستمکیدن لب جانان به خوش مذاقی ما