شمارهٔ ۳۵۱
چندان که آب شد دل من در هوای گلتر شد هوا ز خنده دندان نمای گل
در موج خیز خنده گل گریه مضمر استاشک گلاب شرح دهد ماجرای گل
زهر غمم به خون جگر غوطه داده استخواهم چو موج سبزه که غلطم به پای گل
لبریز شد زباده ی گلرنگ اعتبارجام جهان نمای دل از خنده های گل
بر صفحه همچون آیینه امروز از صفاشبنم گشود چهره ی نشو و نمای گل
هر کس به قدر همت خود در حکایتی استگل می کند ثنای تو بلبل ثنای گل
شرمت کشد زچهره گل تاگلاب رنگدر دست پر نگار تو خالی است جای گل
بینم چو هم پیاله ی لعل تو غنچه راجوشم به رنگ سبزه ی مینای به پای گل
هم پایگی به رنگ تو دارد چو بوی گلافتاده ام چو سایه ی گل در قفای گل
حرفی است در لباس که می گویم از بهارباشد بنفش پای تو چسبان قبای گل
نورس به یاد گرد ره آن سوار حسنپیچیده ام چو نکهت گل در هوای گل