گنج

شمارهٔ ۳۱۵

۷ بیت
نهان از چشم مردم عاشقان کشتند نخجیرشزمژگان پری زادست پنداری پر تیرش
ز بس لبریز حسن اوست مجنون تمنایشبه لوح خاک شد یوسف نگار از سایه زنجیرش
شبیه نرگسش نقاش اگر چشم از رقم داردچو مژگان چهره ی حیرت گشاید کلک تحریرش
به رنگی صید دل ها کرد شست ناوک اندازیکه شد خال سویدا مردمک در چشم زهگیرش
مثال حسن او آیینه را صورت نمی بنددچه روها سازد از خجلت مصور گاه تصویرش
نبخشد چون حیات جاودانی بسمل خود راز موج آب حیوان عرض جوهر داده شمشیرش
برآرد چون دل سرگشته آه آتشین نورسفلک را شعله ی جواله سازد برق تاثیرش