شمارهٔ ۳۱۴
سواد موج کوثر خط لعل شکر افشانشطلوع صبح صادق خنده ی چاک گریبانش
شود چون پیکر مجمر مشبک غنچه دلهااگر بر سینه گردد سایه افکن نوک مژگانش
رگ یاقوت گردد موج آب چشمه ی حیواناگر بر ظلمت افتد پرتوی از لعل رخشانش
زمژگان غزالان خامه ی تحریر می سازدمصور تا شود شوخی نگار چشم فتانش
به ذوقی غوطه زد در آب تیغش زخم خون بالاکه موج سبزه ی جوهر زند خاک شهیدانش
ز لخت دل کتابی طفل اشکم در بغل داردکه بر دیوان محشر نکته ها گیرد سبق خوانش
خدنگ ناز او تا در دل من کرده جا نورسگره شد چون سویدا غنچه ی خونریز پیکانش