شمارهٔ ۳۱۳
سر کشد گر دلم از سودایشزلف زنجیر نهد بر پایش
سخنم رنگ خموشی داردچون زبان نگه گویایش
سرو تا شد طرف نسبت یارنازها میکند از بالایش
نیشکر خامهٔ تحریر شوداز حدیث لب شکرخایش
همه تن چشم ز طوق قمریستسرو حیران قد رعنایش
نالهام سرمهٔ چشم اثر استنورس از تربیت سودایش