شمارهٔ ۳۳
نصیب عمر ابد شد شهید جنگ تو راز موج آب حیات است پر خدنگ تو را
نظاره شد رگ لعل از عقیق سیرابتندارد آتش یاقوت آب و رنگ تو را
به ملک عشق پی دعوی سلیمانینگین خاتم دل کردهایم سنگ تو را
چنین که روی دل عالمی به خود داردبه کعبه ناز رسد نرگس فرنگ تو را
امید زنده کند از شراب جلوهی خویشکه هست نشأهی جان حُسن نیم رنگ تو را
چنین که از ستمت کرده بینصیب مرابه خون صلح کنم تشنه باز جنگ تو را
چو نورس این همه عرض شکستهپایی چیستمگر شنیده کسی عذرهای لنگ تو را