شمارهٔ ۵۵
شب که پیچد عطر آن پیچیده کاکل در هوادود آهم میگشاید دام سنبل در هوا
جزر و مدّ از عشق دارد بحر گوهر خیز حُسنموجهی دریای گل شد بال بلبل در هوا
نالهها از غنچهی منقار بلبل در چمنره نمییابد ز جوش خندهی گل در هوا
نیمشب تا برقع از رُخ ماه تابانم فکنددود شمع کشته شد خورشید کاکل در هوا
در هوای غنچهاش از اشک خون پالا مراچون شفق گل کرده گلزارِ قَرَنفُل در هوا
تا نماید کاروان نالهی بلبل عبورموج گل بسته است چون خطّ شفق پل در هوا
دود آه آسمان سیرم از آن زنجیر زلفکرده در دور خط اثبات تسلسل در هوا
چون خط ساغر که باشد محضر سامان عیشهر رگ ابری دهد عرض تجمّل در هوا
زیر پای خود نبیند بس که آن سلطان حُسنمیزند نظّارهاش تخت تغافل در هوا
سُفله جز پستی نمیبیند ز اوج اعتبارمُهرهی گل میکشد طرح تنزّل در هوا
از طپیدنهای دل، نورس چو رقص گرد بادنالهام بیپرده اندازد تزلزل در هوا