گنج

شمارهٔ ۲۴۲

۱۱ بیت
نه قبه ی سپهر به یک غمزه شق کنداز رویش آفتاب قیامت عرق کند
از تیغ ناز سینه ی نظاره شق کندآیینه از حیای نگاهش عرق کند
هر دم ز داغ خیره نگاهان در آتشمای کاش غمزه ی تو هوس را نسق کند
آب حیات تیغ تو از سر مرا گذشتلطف آن قدر خوش است که سد رمق کند
بر داغ دل دو شاهد عدلند چشم ترمضمون هر سند سخن از ماصدق کند
ناخن چو می زند به دل پاره پاره اممی داند آنچنان که گلی را ورق کند
از بر حدیث تیغ توامید خوانده استدل تا کدام روز روان این سبق کند
بی گفتگو به دار سزاوار می شودهر کس در این زمانه ادا حرف حق کند
جز حرف عشق بر ورق اعتبار نیستکلک قضا چو پرده ی پندار شق کند
دایم به خون تر است لب نانم از فلکاین ماه نو همیشه ظهور از شفق کند
نورس ز بحر طبع چو غواص هر نفستا چشم باز کرده گهر در طبق کند