شمارهٔ ۲۴۳
تا به دریا اشک گرمم شعله پرور می چکدچون رگ ماهی زنی خون سمندر می چکد
لعل آتش رنگ او موج لطافت می زنداز کف خاکستر من آب گوهر می چکد
بس که دارد چون پری در شیشه شور رستخیزگر فشارم غنچه ی دل خون محشر می چکد
تافرستم شعله ی آهی به سیر آسمانچون عرق از چهره ی افلاک اختر می چکد
گر دم از صهبای لعل آن بهشتی رو زنداز رگ مژگان غیرت خون کوثر می چکد
تا نویسم نامه ای ز آتش زبانی های دلاخگر حل کرده از بال کبوتر می چکد
گل فروز باده نورس تا سهیل لعل اوستآبروی نشاه از سیمای ساغر می چکد