گنج

شمارهٔ ۲۴۴

۹ بیت
به نشأه همچو شراب رسیده می آیدچو چشم خویش دگر می کشیده می آید
کشیده دختر رز راز کوچه ی مینادماغ دار چو عینک به دیده می آید
به بی خودی مگر او را شکار خودسازمغزال وحشی ام از خود رمیده می آید
به نیم جنبش مژگان چرا غ دیده ی منچو طفل اشک به دامن دو دیده می آید
طراوت گلش از اشک سینه چاکان استگلاب غنچه ی دل ها کشیده می آید
غریب نیست اگر آشنا به چشم آمدزگریه ام نمک دل چشیده می آید
اگر چو عمر ندارد به بازگشتن میلغمش به درد دل من رسیده می آید
به یاد روی تو اشکم نه چهره رنگین استگلی ز گلشن دیدار چیده می آید
جواب رقعه به من گر نیامد از جانانز نورس این غزلم را شنیده می آید