گنج

شمارهٔ ۲۸۶

۹ بیت
سرو بالای تو را سایه نشین است بهاراز رخت آینه را زیر نگین است بهار
رقم خط تو را خرده ی جان است نثارچمن ناز تو را چین جبین است بهار
بوسه از باغ وصالت ثمر پیش رس استدانه ی خال تو را نافه چین است بهار
تا عیار چمنت چیست که چون لاله باغداغ سودای تو را نقش نگین است بهار
تازه شد داغ جنون از نفس مشکینشچون خط لعل تو گویا نمکین است بهار
چشم ادراک تو گر سرمه ی بینش داردرقم تازه ای از سحر مبین است بهار
هر گلی نکهت پیراهن یوسف داردبینش افزای دل و دیده از این است بهار
در ره شوق تو یک بادیه گرد است نسیمبر سر کوی تو یک خاک نشین است بهار
نورس از جلوه ی سرو و سمن و شبنم و گلشمع قد ماه وش و زهره جبین است بهار