شمارهٔ ۴۴۶
گرفت تا نفسم ارتفاع اختر آهبه هفت خوان فلک دیده عرض لشکر آه
غم تو در قفس سینه ام چو داغ جگرنهد ز غنچه ی دل بیضه ی سمندر آه
به پای رقص شرر قطره های خون برخاستشکست بر رگ دل تا غم تو نشتر آه
رسید از رقم منشیان شعله ی شوقبه مهر داغ تو طومار در دو محضر آه
فلک به پنجه ی خورشیدم از ره تعظیمزند اتاقه ی مد هلال بر سر آه
اگر هلاک تو کردم به داغ آتش هجردمد ز تربت من چو گیاه محشر آه
سحاب شعله کند آبیاری اش نورسمرا که کشت امید است سایه پرور آه