شمارهٔ ۳۴۰
کشتیِ به خون کشیدهٔ اشک است مردمکگردابِ آرمیدهٔ اشک است مردمک
ای بحر غافلی ز شبیخونِ جراتشعرض سپاه دیدهٔ اشک است مردمک
دور از رخت به داغ سویدای خونچکاندر خون دل تپیدهٔ اشک است مردمک
از تخت دل به چار سوی چشم اشکباررنگین بساط چیدهٔ اشک است مردمک
با جزءهای پارهٔ دل بر بیاض چشمشیرازهٔ جویدهٔ اشک است مردمک
پاس نظر چگونه ندارد به چشم شورنورس نمکچشیدهٔ اشک است مردمک