شمارهٔ ۴۰
به جوش گرمی بازار دیدهای خود رااز آن به چشم خریدار دیدهای خود را
دمی ز دیده و دل چشم بر نمیداریدر این دو آینه بسیار دیدهای خود را
ز سایهی نگهت رم کنی که ترسیده استز خویش چشم تو پُر کار دیدهای خود را
ز خود چو شبنم گل چشم بر نمیداریکه خرمن گل بیخار دیدهای خود را
سراغ خود ز من ای خود پرست میگیرینهان به خویش گرفتار دیدهای خود را
چو دل به گرد تو چون کاینات میگردندبه رنگ نقطهی پرگار دیدهای خود را
تو طور نورس و آداب را چه میدانیهمیشه بر سر بازار دیدهای خود را