شمارهٔ ۳۹
از نی کلکش چو بر تارک رقم داریم ماخندهها بر ابلق اکلیل جم داریم ما
سالکان را کفر و دین پامال راه شوق اوستکعبه و بتخانه در نقش قدم داریم ما
آفتاب عارض او بس که رنگین جلوه استدر دل هر ذره صد بیتالصنم داریم ما
در دل دریا ز نیسان آب گوهر شد گرهعقدهها در خاطر از ابر کَرَم داریم ما
عالمی را در دمی تسخیر کردن کار ماستهمچو صبح از چاک دل تیغ دو دم داریم ما
در کمند زلف آه ما دل صیاد ماستدر شکنج دام خود صید حرم داریم ما
وارث خاتم سلیمان را خموشی بوده استعالمی زیر نگین از پاس دم داریم ما
در گره از خال آن لب نقد جان را بستهایمچون خطش زیر نگین باغ ارم داریم ما
جزء جزء ما بهشت آباد از یاد تو شدچون تو را داریم در عالم چه غم داریم ما
عالم دیگر بود هر جلوهی ناز تو رادر نگین نقش پایت ملک جم داریم ما
شور سودا درد و داغ و لخت دل خون جگرهر دم از ایوان نعمتها چه کم داریم ما
شوخی از آهو نگاهان بیشتر منظور ماستاز دل آرامی که وحشی نیست رَم داریم ما
همچو نورس زان رخ و مژگان سخنور گشتهایمسرنوشت فکر از این لوح و قلم داریم ما