گنج

شمارهٔ ۲۶۴

۹ بیت
دل زصهبای خیالش مست شد هشیار شدبخت خواب آلود از این افسانه شد بیدار شد
دیده و دل زآتش لعل و بهار عارضششبنم گل شد شرر شد باده شد گلزار شد
دل ز نیرنگ خیال و جوهر آن خط سبزمحو شد آیینه شد تمثال شد زنگار شد
از خیال جلوه اش آیینه ی داغ دلممحو جان شد نقش چین شد ساده شد پرگار شد
موج اشکم از در گوش و خیال کاکلشرشته ی جان شد گهر شد سبحه شد زُنار شد
دل ز حسن جلوه ی آن خانمان پرداز صبرگنج شد ویرانه شد سیلاب شد معمار شد
خال بر یاقوت سیراب لبش در دور خطدام دل شد نقد جان شد نقطه شد پرگار شد
قطره های اشکم از کیفیت آن چشم مستشیشه شد پیمانه شد میخانه شد خمار شد
نورس از یاد خط و خالش نفس در دل مراموج خون شد نقش جان شد نافه ی تا تار شد