گنج

شمارهٔ ۲۱۳

۱۵ بیت
بس که انشا کرده دل از آه پیچان گرد بادمی برد از خجلتش سر در گریبان گردباد
آه اشک آلود من گر سایه اندازد به دشتمی کند مشاطه ی رخسار طوفان گردباد
خاتم گرداب در انگشت مرداب تر استنامه ی آه مرا شد مُهر عنوان گردباد
بس که در بر پرورد چون سایه ام سرگشتگیطفل اشکم را به لب گردیده پستان گردباد
همچو دل دریا شودمجموعه ی خط غبارگیرد از آهم اگر سرمشق جولان گردباد
بس که حیران کرده جوش اضطرابم بحر وبربر عقیق اشک من گردد نگین دان گردباد
پیش آهم بر زمین هر دم زند زانوی عجزچون هم آوردم کشد هر چند میدان گردباد
از محیط اشک من هر دم چو طوفان گل کندمی کند فواره ی خون در بیابان گردباد
گرده از آه دل پرگرد من برداشته استمی کشد در برهمین تصویر دوران گردباد
بس که لبریز خیالم گشته هر جزءام به خاکمی کند مشت غبارم یوسفستان گردباد
کی به گرد قطره ی اشکم رسد از عذرلنگدر رکاب آه من افتان و خیزان گردباد
از هواداری چو گردد نخل بند ماتممبر سر خاک من آید موپریشان گردباد
چند در دامن کنی چون خاک زر گرد آوریمی رود زین خاکدان برچیده دامان گردباد
بس که حیران خدنگ آه من گردیده استمی کند زهگیر در شست بیابان گرد باد
آستین نورس چو بردارم ز چشم تو به دشتگل کند در دیده ها چون شاخ مرجان گردباد