شمارهٔ ۱۹۵
بس که خاک از پرتوش آیینه آیین می شودنقش پا از عکس او بتخانه ی چین می شود
تا به خال شانه مضمونی به نظم آورده اممصرع پیچیده ی زلف تو تضمین می شود
جلوه ی شوخش چراغ برق را روشن کندشعله ی حسنی که شمع خانه ی زین می شود
چون نبندد چشمه ی سیماب از صبرم چو سنگگردباد از طاقت من کوه تمکین می شود
خویشتن سوز از تن آرایی نمی باید شدنشمع خاکستر نشین از تاج زرین می شود
در معارف حاجتی ما را به استدلال نیستحکمت ما حاصل از طرح براهین می شود
تا هم آغوش نظر نورس بهار حسن اوستبال مژگان چو پر طاووس رنگین می شود