گنج

شمارهٔ ۱۹۴

۱۰ بیت
زسودای محبت هر زیانی سود می گرددنگردد هر که مقبول غمش مردود می گردد
مگر دل می کند یاد لب لعل می آلودشکه موج آب حیوان آتشم را دود می گردد
نمی دانم چه با دل کرد اکسیر تمنایشکه جان را عقده ی غم گوهر مقصود می گردد
مگر سر رشته ای دارد دلم از یاد گیسوییکه آهم در جگر امشب شمیم عود می گردد
نماید سبزه ی خود رو دو بالا حسن گلش راکجا آیینه اش از خط غبار آلود می گردد
دهم جان گر زسودای غمش جان دگر یابمخیالش همچو جان در جسم غم فرسود می گردد
اگر آه جهان سوزم به دریا سایه اندازدبه چشم اول صدف را آب گوهر دود می گردد
حیات خضرم از تنگ شکر خند دهان دادیزمعدودم تو عمر جاودان موجود می گردد
چو گیرد ناله ی رنگین او موج از دل خونینبه رنگ برگ گل افلاک خون آلود می گردد
نیاز من ایاز خاص سلطان جمالت شدز اخلاص تو نورس عاقبت محمود می گردد