گنج

شمارهٔ ۲۴۶

۱۲ بیت
اشک تاثیر آن صنم را در دل چون سنگ کردقرمز خون دلم لعل بتان را رنگ کرد
از شکست خاطر ما این قدر غافل مباشباطن این شیشه ی پرخون دلت را سنگ کرد
گردش پرگار می سازد حصاری نقطه راعرصه بر موی میان آغوش شوقم تنگ کرد
طفل اشکم تا به رقص آورد ساز جلوه اترود مژگان مرا هم چشم تار چنگ کرد
شوخی یادنگاهی می زند پر در دلمشیشه ام دام پری آن چشم پر نیرنگ کرد
بوسه مصلح شد چو استغنا دم از پرخاش زدلعل او گفتم نماید صلح نازش جنگ کرد
دیده و دل سوخت از تاب نگاه گرم یاربحر خاکستر نشین این آتش بی رنگ کرد
بست محمل تا به طوف کعبه ی کویش دلمکاروان اشک و آهم ناله پیش آهنگ کرد
چون رگ گل می نماید خار مژگان مرااز شراب ارغوانی چاره تا گلرنگ کرد
شوق چون طومار تا پیچید بر هم جاده راخاک نقش پای من در کاسه ی فرسنگ کرد
شاهد ابراهیم ادهم بر ثبوت مدعاستهمت سرشار ترک افسر و اورنگ کرد
رام نورس تا غزال ای غزل تنها نمودبر رم آهو بیابان را ز شوخی تنگ کرد