شمارهٔ ۳۵۸
ز آهنگ مخالف تا چو نی پرشور شد گوشملبالب از فغان چون کاسهٔ طنبور شد گوشم
نمیدانم چهها از رخنه با دل کرد تاثیرشکه از نیش زبانها خانهٔ زنبور شد گوشم
ز بس حرف خنک افسرده دارد مغز جانم راز دمسردان عالم حقهٔ کافور شد گوشم
شنیدم از دُر گوشت حدیثی دوش در محفلکه چون صبح بناگوش تو محو نور شد گوشم
نوید نشئهٔ نورس مرا از فکر صائب بودکه از خمیازه عاجز چون لب مخمور شد گوشم