گنج

شمارهٔ ۹۲

۷ بیت
رمیدگیّ دل ما ز آرمیدن ماستچو اشک آب رخ ما به خون طپیدن ماست
ز چشم بستن ما خیرگی زیاده شودچو شمع سرکشی ما ز سربریدن ماست
ز خاک دانه شود چون سوار نشو و نمابه خاکساری ما هم عنان دمیدن ماست
به بحر محو شدن قطره راست عمر ابدشهید تیغ تو گشتن به جان رسیدن ماست
ز فیض خود شکنی کار ما چو اوج گرفتشکست شهپر پرواز ما پریدن ماست
قدم شمرده نه‌ای ره نورد وادی عشقکه سنگ راه همین پیش پا ندیدن ماست
غرض گهر بود از غوص بحر چون نورسبه لطف حرف رسیدن سخن شنیدن ماست