شمارهٔ ۳۰۱
ای به صید ماهی دل طره ات قلاب نازگردش چشمت محیط حسن را گرداب ناز
ای خط صبح بناگوشت شب مهتاب نازمحو نرگس دان مژگانت گل سیراب ناز
نرگست از آتش می لاله ی باغ نظرلعلت از شادابی خط غنچه ی سیراب ناز
تا ادا سازد نماز عجز در شرع نیازطاق ابروی تو می داند دلم محراب ناز
هر حدیث چاک دل شرح غمی دارد جداهر صف مژگان تو را فصلی بود از باب ناز
ناز مژگان است در سرشانه ی موی تو راهر سر موی تو ممتاز است از ارباب ناز
بی سبب نازش تو را رسم است با اهل نیازبی نیازی ها تو را بوده است از اسباب ناز
دعوی هم چشمی دل با نگاهت می رسدچون دل من چشم پر کار تو شد مهتاب ناز
همچو نورس نقش می بندد خیال بوسه ایکی تو را بیدار می سازد دلم از خواب ناز