گنج

شمارهٔ ۲۵۹

۱۱ بیت
آن گل از کاکل چو سنبل در ترازو می کشدغنچه اش فریاد بلبل در ترازو می کشد
حُسن خود سنجد بهار از سایه سروش به خاکنقش پا از جلوه اش گل در ترازو می کشد
نی همین من می کشم نازش به میزان نیازنرگس مستش تغافل در ترازو می کشد
مو به مویش را به میزان نظر سنجیده امچین ابرویش تطاول در ترازو می کشد
چیده بر خود بیشتر ازحلقه تا زلف دو تاخود فروش من تجمل در ترازو می کشد
سرکشم را سر فرود آوردنش بی وجه نیستشرم را سنجیده کاکل در ترازو می کشد
کی به من از سرکشی ها می دهد پیمانه رامی فروشم چون نگه مل در ترازو می کشد
بس که نقش مشتری می سنجد از سودای حسننوگام تصویر بلبل در ترازو می کشد
می فروشد گر چه شفتالو به من با برگ خطبوسه ی لعلش تعلل در ترازو می کشد
بس که چون شاهین دهد میلش به هر سو موج اشکروز سیلاب مرا مل در ترازو می کشد
جان ندارد آنقدر وزنی که سازم پیش کشنورس آن دلکش تقبل در ترازو می کشد