گنج

شمارهٔ ۵۸

۱۲ بیت
حمایل حلقه‌ی دام است این زیورپرستان راپر از اخگر چو مجمر جیب شد گوهرپرستان را
گل دستار باشد ترک تارک سرپرستان رافلک بر تخته می‌بندد کلاه افسر پرستان را
چو برگردد ورق از فرد اول می‌شود ظاهررسوم حق‌شناسی نیست این دفتر پرستان را
ز آزادی فراغ بال آرایش طلب داردکه از تن رُسته چون رگ دام بال و پر پرستان را
کند بی‌پرده گل از بدره‌ی هر غنچه این معنینباشد خرده‌ای جز عقده‌ی دل زر پرستان را
کجا یک دل غمش را می‌تواند خانه خواه آمدبه دست‌آوردن دل باب شد دلبر پرستان را
ندارد رنگی از اسلام معنی مایل صورتکه رسم بت‌پرستی باشد این پیکر پرستان را
سیه روزی نمی‌بینند از خال لبش روزیسعادت نیست در طالع مگر اختر پرستان را
چون می‌رانی وجود کثرت است از صاحب وحدتبگو اندیشه‌ای از وحدتم شکّر پرستان را
حدیث خاک پای آن بهشتی رو چو سر کردمز خجلت آب شد بر لب نفس کوثر پرستان را
پی باران رحمت نامه‌ی اعمال در محشرگُل ابر است پنداری به کف ساغر پرستان را
ز شهد انگیزی لفظ معانی پرور نورسحلاوت زهر پالا شد به لب شکّر پرستان را