گنج

شمارهٔ ۵۹

۷ بیت
کرده تا چشم ترم انشاء ز مژگان ابر رامی‌کند در قطره شرم بحر پنهان ابر را
بی‌تفاوت می‌کند ریزش کف دریادلانخار و گل در قسمت فیض است یکسان ابر را
تا سحاب دیده‌ی من جوش طوفان می‌زندمی‌نماید پرده‌های چشم حیران ابر را
دیده را این ماجرا از ابر روشن تر بُودداده مژگان ترم تعلیم باران ابر را
در سحاب خطّ مشکین تا چو ماه آن چهره‌راستمدّ آهم کرده رشک باغ ریحان ابر را
چون هوا گرد غبارم از خیال جلوه‌اشمی‌کند آئینه‌ی حُسن گلستان ابر را
آستین نورس چو بردارم ز چشم خون‌فشانمی‌دهم جولان خس بر روی طوفان ابر را