شمارهٔ ۲۸۹
به من دارد نگاهی یک جهان بیداد از آن خوشترزبانی در مدار خنجر جلاد از آن خوشتر
به دادم می رسد اما بود بیداد از آن خوشتراگر این است دلجویی دل ناشاد از آن خوشتر
شکیبم بر سر ناز آرد افغانم کند رامشخموشی کامیاب افتاده و فریاد از آن خوشتر
اگر سرو چمن بالیده از تشبیه بالایشبه زلفش دستگاه شانه ی شمشماد از آن خوشتر
چو شمع از اشک و آه عارضی هر چند خوشنودمبه رنگ لاله باشد داغ مادر زاد از آن خوشتر
به دام ننگ ناز قاتل صید حسرت گشته نخجیرمخوش است آزادی و بی رحمی صیاد از آن خوشتر
اگر از جاه دنیا عالمی را کرده ای خوشدلای این دام بلا گر دل شود آزاد از آن خوشتر
هنرور بیش شاهان را ز ملک خود به کار آیدخوش است اقبال شاهی شان استعداد از آن خوشتر
دل خرم سواد هند را زیر نگین داردز هر آباده ای نورس دل آباد از آن خوشتر