شمارهٔ ۴۰۱
چهره ی معنی گشاید کلک سحر آثار منمعنی اعجاز صورت بسته از گفتار من
نخل بند ترک و تجریدم چو نرگس در چمنشدگل شب بوی بالین دیده ی بیدار من
غنچه یاد لبش چون وا شود در خاطرمدارد از آب بقا شبنم گل دستار من
خاطر ویرانم آباد از بهار خط اوستنکهت گل از سبک روحی شود معمار من
تاخت می آرد به دارالمرز چاک سینه امترکمانی کرده ناز نرگس دلدار من
دور می گردد به جای آب در چشم گهرسایه گر افتد به بحر از آه آتش بار من
همچو نی تاثیر دارد ناله ام در آستینهیچ فرقی نیست از گفتار تا کردار من
می کند احیای هر افسرده فکر تازه امشد هم آواز دم عیسی لب گفتار من
بس که مهر از طینتم چون صبح در نشو و نماستاز زوال ایمن بود در روزگار آثار من
گوهر تاج حقیقت از خیالم گل کندرفرف معراج گردد موج دریا بار من
بس که نورس چون غم خود جرم دارم بی حسابعقده ی دل شد به کف تسبیح و استغفار من