شمارهٔ ۸۷
مهره مهر فلک گوهری از افسر ماستماه و ماهی همه چون فتنه به زیر سرِ ماست
هر چه در بحر وجود آمده از موج عطاهمه چون هیکل خاکی صدف گوهر ماست
چهرهای را ز دو عالم که نهان از نظر استهمه چون عکس در آئینهی صورتگر ماست
آب حیوان که حبابی است از او نقش حیاتدر سیهخانهی لفظی است که در دفتر ماست
تا به صد رنگ نظر باز جمال تو شودبال طاووس ازل عینک چشم تر ماست
از هوای تو سر نورس ما خالی نیستشور سودای تو سرمایه فروش سرِ ماست