گنج

شمارهٔ ۴۲۷

۱۷ بیت
نقشبند جان نباشد جز سخنروح را جانان نباشد جز سخن
گوهرش با موج و با طوفان یکی استبحر بی پایان نباشد جز سخن
از سخن سنجیدگی ظاهر شودعقل را میزان نباشد جز سخن
بی شهادت دین نمی گردد تمامشاهد ایمان نباشد جز سخن
حجت ناطق نباشد جز کلامآیت فرقان نباشد جز سخن
از سخن شد تازه ایمان جمله راناسخ ادیان نباشد جز سخن
گفتگو صورت نبندد بی حیاتروح را برهان نباشد جز سخن
کشور حسن است مفتوح از سخنعشق را میدان نباشد جز سخن
از نم فیضش دو عالم زنده اندچشمه ی حیوان نباشد جز سخن
از سخن پیدا دوای درد هاستدرد را درمان نباشد جز سخن
از سخن دارد سخن پرور حیاتعمر را تاوان نباشد جز سخن
چون سلیمانش جهان زیر نگینصاحب دوران نباشد جز سخن
خسروان را می کند محکوم خویشحاکم شاهان نباشد جز سخن
گر چه انسان خلق معنی می کندمعنی انسان نباشد جز سخن
ترجمان عاشق و معشوق اوستحسن را سلطان نباشد جز سخن
از سخن با مرگ شاعر زنده استجانشین جان نباشد جز سخن
گر چه نورس می دهد داد اداصاحب دیوان نباشد جز سخن