گنج

شمارهٔ ۴۲۸

۹ بیت
من آن مرغم که باشد چرخ و اختر خط و خال منپی پرواز همت هر دو عالم شد دوبال من
به معراج خیال قامتش هر گه رود فکرمفلک چون سبزه ی خوابیده گردد پایمال من
نظر گر جانب آیینه با این وحشت اندازمدهد چون موج هر دم کوچه جوهر بر مثال من
نشد سر پنجه ی فطرت حریف زور بازویمنبست آیینه ی ادراک هم نقش خیال من
حنا بر پنجه ی خورشید مژگان ترم بندددهد تشریف سر تا پا فلک را اشک آل من
به کف بند نقابش صد بیابان ره به او دادمبه آن گل پیرهن چون بوی گل باشد وصال من
به خون عالمی کردی نگارین دست و خنجر راتوانی کرد ای بیداد گر رحمی به حال من
گل مطلب در آغوش تمنای دلم باشدجواب خویش را در آستین دارد سوال من
گل خورشید می جوشد ز داغ لاله اش نورسبه گلشن گر بیفتد سایه ی نازک نهال من