شمارهٔ ۱۸۹
ای دیده ور به روز کجا چهره شب شودهم چشم آفتاب چرا ذو ذنب شود
در شیشه می گل شفق و صبح محشرتخورشید من چو ساقی بزم طرب شود
نازت نشد حریف زبان شکایتممهر دهان من مگر آن خال لب شود
هر کس چو اشک ریخته است آبرو به خاکمفتون دلربایی حسن طلب شود
روشندلی که همچو گهر محو آبروستمقدار او زیاد به قدر ادب شود
آنرا که نیست محضر سرمایه ی کمالکی معتبر به شاهد عرض نسب شود
بر بدر نکته ام کلفی از نشان مخواهدیوان آفتاب کجا منتخب شود
بر نرد مدعا همه نقش دو شش زدندنورس اگر دو چار به او نیم شب شود