شمارهٔ ۹۹
بی کَرَم را نخوت و تمکین چراستظرف خالی این قدر سنگین چراست
نیست چسبان زشت را مشّاطگیلوچ گو آماده تحسین چراست
چون نمک را نیست ربطی با شکرلعل لب با این نمک شیرین چراست
بالشی از داغ دل دارد ضرورنرگس بیمار بی بالین چراست
سر به پیش افکندنت پوشید جیبصبح صادق همدم پیشین چراست
زد چو مژگان ناخنم بر دل نگاهدر پی گنجشک این شاهین چراست
گه به فُتراکش سر دل بند نیستآن کمند زلف چین در چین چراست
گر ندارد عزم کوچ از خطّ لبتوسن حسن تو زیر زین چراست
پرورش دادش به خوناب جگرفکر نورس را مگو رنگین چراست