گنج

شمارهٔ ۸۲

۹ بیت
خال لب تو شاهد داغ دل من استداغ محبت تو چراغ دل من است
از بس که محو باده‌ی لعل تو گشته استخطّ لب تو خطّ ایاغ دل من است
خون گرمی ای که از دم تیغ تو دیده‌امخورشید حشر پنبه‌ی داغ دل من است
با یار زلف حور بود موج اشک و آهبی او نظاره موی دماغ دل من است
تعلیقه‌ی نیاز بود خطّ سبز یاراز قید زلف وقت فراغ دل من است
خورشید داغ لاله‌ی گلزار حسن اوستانجم سواد شبنم باغ دل من است
چون رشته‌ای که بی‌گهرش تاب می‌رودآشفته زلف او به سراغ دل من است
بی درد باختی که فراموش کرده‌ایشرط محبتی که به باغ دل من است
نورس چرا به دست و لب من نمی‌رسدسیب ذقن که میوه‌ی باغ دل من است