گنج

شمارهٔ ۳۸۴

۱۱ بیت
بوسه بر لعل گهر بار تو سیمین بر زدمدل به دریا دادم و بر آب این گوهر زدم
آب حیوان در سیاهی سنگداغ حسرت استکز شراب لعل او چون خال لب ساغر زدم
چون نگردد آتش جانسوز داغ شعله وراز طپیدن های دل دامی بر این اخگر زدم
عالمی زیر نگین دارد دل از تمثال دوستصورت این آیینه دادم نقش اسکندر زدم
ریخت رنگ آشیان از موج بوی گل دلمدر هوای جلوه ی نازش چو بال و پر زدم
تا نثارت خرده ی جان کردنم صورت گرفتنقشی از آب دم تیغ تو چون جوهر زدم
تا به خواب آمد مرا چاک گریبانت چو صبحاز گریبان چاک را تا دامن محشر زدم
یاد آن جرات که از شوخی چومی بوسیدمتتا تو می گفتی که بس من بوسه ی دیگر زدم
من به تیغ آن نگه خون تغافل ریختمبر صف مژگانت از نظاره خط یکسر زدم
ساخت دوزخ را به من فردوس گرمی های عشقتا در این آتش نشستم غوطه در کوثر زدم
رنگ تا کردم طلایی نورس از اکسیر عشقسکه ی موج سرشک خویش را بر زر زدم