شمارهٔ ۱۸
ای غم اوراد کردهایم تو رابه هم اِسناد کردهایم تو را
بندهی خود چو خواند خود سر منگفت آزاد کردهایم تو را
بیستون غمی به دل داریمناله فرهاد کردهایم تو را
ای دل از ماه طلعتی چون صبحمهر بنیاد کردهایم تو را
ای سرشک از طراز حسن غمشبت نوشاد کردهایم تو را
حسن هم با تو در نظر بازی استطرفه صیاد کردهایم تو را
درس ناز تو خوانده دال از بربس که استاد کردهایم تو را
به فنون نظر به شیشهی دلچو پریزاد کردهایم تو را
ای دل از نقش یاد مژگانشکِلک بهزاد کردهایم تو را
تا قلم بر قواعدت نکشندبه خط ارشاد کردهایم تو را
سر خطت از شکستگی دادیمنورس امداد کردهایم تو را