گنج

شمارهٔ ۱۷

۱۲ بیت
گرچه مهتاب است زور می کتان شیشه راآفتاب از باده باید آسمان شیشه را
چون قدح دارد لب میگون ساقی در نظرجز دل پر خون نفهمد کس زبان شیشه را
گر تُنُگ ظرفی به بزم باده‌نوشان می‌کندمی‌کشد لب‌های ساقی ترجمان شیشه را
دختر رُز را کند گفتار تلخش پردگیمُهر از لب می‌کند واعظ دهان شیشه را
چون قدح سررشته‌اش از دست‌دادن مشکل استبسته‌اند از باده رنگین داستان شیشه را
دست چون ساغر به هم یک آب خوردن می‌دهدفتح اقلیم خرد صاحبقران شیشه را
کامیاب از چرخ می‌گردد خراباتی تمامدختر رز می‌کشد آسان کمان شیشه را
با خشن‌طبعان طرف نازک‌مزاجان را مسازکی کنند از سنگ خارا امتحان شیشه را
چون به باد سنگ می‌گیرند بهر باده‌اشبوده است از خود حرامی کاروان شیشه را
حرمت مستوره‌ی رز را نمی‌دارد نگاهمشرب خود کرده زاهد کسر شأن شیشه را
گر چه هر دم در کفش کرده است قالب را تهیشاد می‌سازد لب ساقی روان شیشه را
سخت گستاخانه ساقی را بغل‌گیری کندخرد خواهد کرد نورس استخوان شیشه را