گنج

شمارهٔ ۴۷۹

۱۰ بیت
به نقصان گر نداری ربطی ای کامل چه می خندیندارد حاصلی چون خنده بی حاصل چه می خندی
مکرر لب گشودن رخنه ی دیوار تمکین استنه ای چو طفل یا دیوانه ای عاقل چه می خندی
کسی که در حضور پادشاهان از ادب خنددنمی پوشی گر از حق چشم ای باطل چه می خندی
چو مجنون دور از آن لیلی چه خوشنودی تو را باشدز غفلت گر نِه ای دیوانه بی محمل چه می خندی
به پشت افتاده ای از خنده چون شبنم در این گلشنبه رنگ عهد گل با عمر مستعجل چه می خندی
شکفتن کرد بی شیرازه اوراق وجودت راچو گل بر چهره ی خار و خس ای غافل چه می خندی
گداز تن ز شکّر خنده ی شمعت شود روشنبه مرگ دل نداری علم ای جاهل چه می خندی
شکفتن جزء جزءت را چو گل از یکدیگر باشدبگیر این رخنه ی جان غنچه سان ای دل چه می خندی
سحاب از چشم گریان جیب لبریز گهر داردنبینی دامن بحر ای لب ساحل چه می خندی
چو بندد بر زمین نقش از شکفتن هر گلی نورسبه رنگ گل در این گلزار پا در گل چه می خندی