شمارهٔ ۳۰۵
می کشد صیاد ما دام تماشا در قفستا شود ذوق گرفتاری دو بالا در قفس
بر گرفتاری فزود اسباب آزادی مرادارد از بال و پر این طایر قفس ها در قفس
بس که جوش گریه ام تسخیر طوفان کرده استدارد از مژگان سرشکم شور دریا در قفس
طایرم را تنگ اگر چون دیده ی مور است دلدارد از میدان چاک سینه صحرا در قفس
مردمی دارم نظر از خست انبای دهرچشم دارد طایر من صید عنقا در قفس
از غم و خون جگر دادند آب ودانه امشیرمرغ و جان آدم شد مهیا در قفس
از رهایی باج می گیرد گرفتار غمشنیست از صیادم آزادی تمنا در قفس
طایرم را نیست جز پهلوی خود راه معاشبال و پر شد برگ عیش از ریختن ها در قفس
عافیت را در دل غم گرچه نورس راه نیستهمچو آزادی مرا خالی بود جا در قفس