گنج

شمارهٔ ۴۶۶

۷ بیت
آبرویت نیست بی ریزش اگر دارا شویبی دهش در چشم ها خشکی اگر دریا شوی
خاک بازی همچو طفلان از قصور همت استکمتر از خاکی اگر بازی خور دنیا شوی
تا صفا از دل نداری چشم بی کیفیتیمشرب مینا شدن داری چرا خاری شوی
زشت را نیکو تصور کردن از بی دیدگی استچشم می پوشی از این مردم اگر بینا شوی
گل به جرم خنده ای از یکدگر پاشیده شددر گلستان جهان چون گل مبادا وا شوی
هجر من صورت نمی بندد ز حسن بی حدتاز نظر تا گشته ای پنهان ز دل پیدا شوی
دل به سرو قامت آن شاخ گل گر بسته ایهمچو نورس نخلبند عالم بالا شوی