شمارهٔ ۳۳۳
موجه ی سیلاب خون ما بود زنجیر زلفسر خط مشق جنون ما بود زنجیر زلف
ملک جان زیر نگین داریم از هر حلقه اشبس که بر گردون شگون ما بود زنجیر زلف
نقش می بندد ز معراج رسایی ها به خاکطرح بخت واژگون ما بود زنجیر زلف
گل کند دیوانگی از سنبل گلزار حسنچهره پرداز جنون ما بود زنجیر زلف
دست دل بسته است هر تارش چو کاکل در قفارشته ی سحر و فسون ما بود زنجیر زلف
شمع بزم داغ را خال سیه باشد دلیلسوی سودا رهنمون ما بود زنجیر زلف
دود آه از طره اش هر دم رساتر می کشدناله ی سوز درون ما بود زنجیر زلف
در سواد اعظم اسیر دل دارد مقامشهر بند ذوفنون ما بود زنجیر زلف
هر زمان نورس به رنگی در جفا پیچیده دلدور چرخ نیلگون ما بود زنجیر زلف