گنج

شمارهٔ ۳۳۲

۱۲ بیت
گوهر شد ز عین لطف بینا در صدفاین گهر وا می کند چشم تماشا در صدف
گوهر دل گشت منظور فلک ها در صدفاین گهر صد مشتری کرده است پیدا در صدف
در برم دل شد محیط حسن بی پایان دوستگوهرم دارد به کف سامان دریا در صدف
چون جرس در ناله، چرخ از دل طپیدن های ماستاز خرام این گهر پیچیده غوغا در صدف
لامکان سیر است دل در سینه ی روشن مرادیده ی گوهر شود معراج پیما در صدف
گوهر من غنچه گر از تنگی جا گشته استمی کشد از پرتو خود طرح صحرا در صدف
در نمی آید به چشمم گر چه جا دارد به چشماز لطافت گوهر من نیست پیدا در صدف
در سراب تن دل صافی نمی گیرد قرارگوهر غلطان نمی گردد شکیبا در صدف
دل سواد عشق روشن بیش از این هنگامه داشتاین گهر شد عینک چشم تمنا در صدف
در برم دل شور صد طوفان کند گرد آوریاین گهر زیر نگین آورده دریا در صدف
در دلم خون زان محیط حسن محو نشاه شدنورس آب این گهر گردید صهبا در صدف
در محیط آفرینش بی وجود افتاده ایمبیضه ی عنقاست گویی گوهر ما در صدف