شمارهٔ ۴۳۹
از خاطرم به دام تو گر وا شود گرهدر زلف تاب دار تو پیدا شود گره
در گلشنم جدا ز تو چون شاخ ارغوانمی در گلوی شیشه به صد جا شود گره
از خوی آتشین تو در سینه دود آهچون داغ لاله در دل صحرا شود گره
لبریز عقده شد ز شکر خنده ی دلمچون رشته گهر که سراپا شود گره
بی لعل آب دار تو چون دانه ی انارمی قطره قطره در دل مینا شود گره
چون بوی گل حواس پریشان شود مراچون غنچه گر ز کار دلم واشود گره
از اختران چرخ به رگ های جان مرامانند تار سبحه مهیا شود گره
بار دل محیط نشد عقده ی حبابدر خاطر م کجا غم دنیا شود گره
گل می کند گشایش نورس ز بستگیکز بستگی ز موی کمر وا شود گره