شمارهٔ ۲۰۸
از گل رخسار او نظاره گلشن میشوداین چراغ از شعلهٔ دیدار روشن میشود
شوخی مژگان او در خواب بیند گر بهاردر بر گل پرنیان رنگ جوشن میشود
چون تجلی میکند یاد تو در خاطر مراسایهٔ من نوبهار نخل ایمن میشود
گر چنین بالد به خود ضعف تنم از داغ هجربر چراغ جان نوید وصل دامن میشود
از دل سرگشتهام یاد چمن چون گل کندغنچه فانوس خیال بزم گلشن میشود
تا تجلیپوش اشکم گشته از مهر رخشچشم اگر بر هم زنم سیّاره خرمن میشود
گردش چشمی چنین گر میبرد از من قرارگوهر راز دلم سنگ فلاخن میشود
بیتو شب در کنج تنهایی چو نورس تا سحردود آهم سرمهسای چشم روزن میشود